Tuesday, May 18, 2004

سكس كون كير كس ساك آب

هر كي سكس نكنه حسابي باخته بياين تا حال خوبي بتون بدم دوستان عزيز
با ويندوز ايكس پي بهتر ديده ميشه
سلام به همه سكسي هاي با مرام از خانم هاي ناز تا آقايان باحال. من خواهش مي كنم خاطرات سكس خودتون رو به آدرس ايميل من بفرستين تا من در اسرع وقت با نام مستعار در وبلاگ قرار بدم و همه ازش لذت ببرن راستي ... زندگي بدون سكس چه معني داره ؟
در چند روز آينده خاطرات جمع آوري شده دوستان كه مايل زدن در اين صفحه قرار داده ميشه . خوش باشين


تقديم به سكس دوستاي عزيز .
كلمات كليدي سايت قشنگ ما عبارتند از:
كير , كير كلفت, كس , كس تنگ,كس گشاد,حال كردن ,گاييدن,خوابيدن,كردن,كس كردن,كون كردن,حال كردن دخترا با هم,حال كردن پسر ها باهم,ساك زدن,ساك زدن كير , زبون زدن كس ,كير توي كس گذاشتن, لا پا ي زنها گذاشتن, سكس كردن ,كس پولي,كون پولي,


از اين داستان لذت ببرين كس دادن ميترا به دوست شوهرش.


من ميترا با سارا دوست صميمي هستيم که حدودا 3 سال پيش با دوتا دوست ازدواج کرديم بنام پرويز و محب . بهمين خاطر رفت و آمد ما زياد بود و هر هفته با هم بوديم. و معمولا شوخي هاي ناموسي هم زياد با هم مي کرديم . من و سارا در مورد شوهر هايمان زياد با هم شوخي مي کرديم و اينکه چطور مثلا ديشب با هم سکس داشتيم ، و يا در مورد شوهر يکديگر و نحوه سکس آن بحث مي کرديم . فيلم هاي نيمه سوپر که صحنه هاي زيادي هم داره رو خيلي راحت با هم نگاه مي کرديم . يه شب نشسته بوديم و ماهواره داشت فيلم نيمه مي داد و سارا بين محب و پرويز خوابيده بود و داشتند فيلم نگاه مي کردند که من رفتم آجيل اوردم و گذاشتم وسط . محب ( شوهر سارا ) گفت ميترا بيا ببين چه فيلم قشنگيه . منم گفتم که خوب معلومه که قشنگه ، وگر نه شما مرد ها مجبور نبوديد که حمال گوشت اضافي براي ما زنا باشيد ، و همه خنديدند . بعد من رفتم اينتر نت کار کنم و به سايت شما برخوردم و در مورد فانتزي سکسي و دستانهاي سکسي خاص آن . که همه رو صدا کردم و گفتم ببينيد که اينجا چه خبره .همه اومدند و کمي با هم آن رو خوانديم و پرويز خواست که به قسمت عکس ها بره که سارا زد بدستش و گفت خجالت هم خوب چيزيه و پرويز هم بلند شد که با شوخي سارا رو بزنه و سارا فرار کرد رفت تو حال و پرويز هم افتاد دنبالش و ديگه من متوجه چيزي نشدم . محب هم گفت بزار يه داستانشو بخونيم . من و محب با هم خونديم و بعد بسراغ قسمت دوستيابي رفتيم و من گفام تو رو خدا نگاه اين بد بختها چقدر با زحمت دنبال يه دوست خوب هستند و خنديدم . محب دستوش گذاشت رو رون پام و گفت بريم عکساشو نگاه کنيم . گفتم بده و محب به حال اشاره کرد برگشتم و با کمال تعجب ديدم سارا داره کير پرويز رو ساک ميزنه و محب لبخندي زد و من و بوسيد منم ادامه دادم و يک دفعه محب محکم دستشو کرد تو کسم و منو انداخت رو تخت من همونطور که دراز کشيده بودم ديدم سارا با کير پرويز مشغوله ، منو که ديد کير پرويزو در آورد و در همون حال که چشمش به من بود شروع به ليسيدن کيرش کرد ، منم در همون حال پاهام ازهم باز کردم و بردم بالا تا اونم ببينه که شوهرش چه حرفه اي داره کس منو مي ليسه . محب لخت شد و شروع کرد به کردن منو ،در همين حين هم من داشتم داد مي زدم و صداي پرويز هم از اونور بلند شد و معلومه که سارا ول کن کيرش نبود و شروع کرد به در آوردن لباسهاش و پرويز هم لخت شد من که ديگه داشتم از شدت هيجان مي مردم داد زدم منو بکن ، سريعتر بکن . پرويز سارار رو بغل کردد و آورد رو تخت پبش ما و گذاشتش اونور تخت و هر کدوم از يک طرف تخت مشغول کردن و گائيدن زن ديگري شدند بطوري که صورت منو سارا پيش هم بود و من شروع کردم به مکيدن لب سارا . يه دفه پرويز کيرش از کس سارا در آورد و اومد بالاي سر من و کرد تو دهنم. ديگه داشتم مي مردم دو تا کير مرد ، دوتا مردي که خيلي دوستشون داشتم ، داشتند منو سرويس مي کردند . منم داشتم داد مي زدم و هيچي اونجا نبود بجز خوشي . بعد از چند لحظه سارا اومد و شرو کرد به ليسيدن کس من ، ديگه اوج هيجان بود يه کير تو دهنم ، يه کير تو کونم و يه لب داغ داشت چوچوله منو حسابي مي ليسيد . سارا طوري خم شده بود روي من که که کسش بالاي صورت من بود و داشت کسم رو مي ليسيد . بعد از يه مدت پرويز کيرش از دهن من در آورد و کرد تو کون سارا که يه هو سارا شروع کرد به داد زدن ، و منم شروه کردم به ليسيدن کس سارا . و از نزديک مي ديدم که کير پرويز تو کون سارا مي ره و در مياد خيلي بهم حال مي داد . محب هم کيرش رو در اورد و شروع به گائيدن دهن سارا کرد و سه تايي بجون سارا افتاديم . سارا که حسابي به ارگاسم رسيده بود حسابي تو دهنم ترشح کرد و مزه داغ اون آبش تو دهن بود . که يه هو محب آومد بالاي سرم و کيرش رو با فشار کرد تو دهنم و انگار تمام آب بدنش داشت مي رفت تو دهنم ، پرويز هم که مشغول جر دادن کون سارا بود کيرشو در آورد و کرد تو دهن سارا طوري که از گوشه دهن سارا آب پرويز مي زد بيرون .صبح که بيدار شدم ديدم لخت تو بغل پرويز خوابيدم . از اون موقع به بعد ما هر ماه دو بار اين فانتزي رو داريم که بسيار لذت بخش است .


كير رضا خيلي بهتر از شوهرم بود ...

پس از آشنايي با سايت شما و رد و بدل كردن چند عكس و آدرس ايميل توانستيم با يكي ارتباط برقرار كنيم ( بنام مريم و رضا از شيراز كه اونا هم اتفاقا طرفدار سكس در پيش هم بودند . ما آنها را به اصفهان دعوت كرديم و بعد از صرف غذا به خانه برگشتيم و از آنها راجب تجربه سكس ضربدري پرسيديم . آنها براي بار دوم بود كه اقدام به اين سكس مي كردند و بسيار از آن راضي بودند و وقتي شنديدند كه ما مدت سه ساله اين كار را انجام مي دهيم بسيار خوشحال شدند .رضا و كامي كنار هم نشسته بودند و مرتب از زنان هم تعريف مي كردند . مريم سينه هاي بسيار بزرگي داشت كه براي من خيلي جالب بود جالب اينكه كامي جون براي سينه بزرگ مي مرد . كه يك دفعه ديدم مريم تي شرتي را كه پوشيده بود در آورد و سينه هاي بزرگ و سفيدش افتاد بيرون و خم شد و شرع كرد به ور رفتن با كير كامي و منم لخت شدم و رفتم روي دسته مبل ايستادم و كسم را جلوي دهن رضا گرفتم تا بليسه اونم با چه مهارتي اونا رو ليسيد . همه با لخت شديم و من و مريم شروع كرديم به ساك زدن كير رضا و كامي , وقتي ميديدم كه مريم داره كير كامي رو ساك مي زنه و همون موقع هم كير رضا تو دهن من بود خيلي بهم حال مي داد . بعدش اونا ما رو خوابودند و با هم كس ما رو ليسيدند . بعد از اينكه كلي صداي ما رو در آوردند شروع كردن به گائيدن كس ما . كير رضا بقدري بزرگ بود كه بزور رفت تو كسم و شروع كرد به تلمبه زني چنان منو مي كرد كه در اوج آسمون بودم به نگاهي به كامي انداختم و ديدم چطور داره وحشيانه كس مريم رو جر ميده , راستش مريم خيلي خيلي خوشگل بود و از اينكه مي ديدم كامي داره يه زن خيلي خيلي خوشگل رو مي كنه خيلي خوشم اومد و مريم داشت ديوانه وار داد مي زد كه منو بكن عزيزم . چه كيري داري وايييييييييييييييييييييييي , من عاشق كيرتم و ... و ايكه مي ديدم يه زن خيلي ناز داره ديوانه وار به شوهرم التماس مي كنه كه اونو بكنه خيلي منو حشري مي كرد . همين موقع بود كه رضا گفت برگرد مي خوام كونتو جر بدم عزيزم . منم برگشتم اون اول حسابي كونمو ليسيد و راستش خيلي كيف ميداد جاي شما خالي ... بعد كيرش خواست بكنه تو كونم احساس كردم گردنم خشك شده ديدم كه كامي جون مثل آب خوردن داره از كون مريم رو ميكنه خيلي زورم اومد خلاصه بعد از چد دقيقه كير رضا رفت تو كونم و شروع كرد به كردن كونم . با هر تلمبه كه مي زد احساس مي كردم دارم جر مي خورم بعد از چند دقيقه اونا مي خواست ابشون بياد من و مريم نشستيم پيش هم و اول كامي آبش اومد و ريخت رو صورتمون بعدش هم رضا شير آبشو باز كرد و ريخت رو صورت من و مريم ......

مايل من : omid_pleasure@yahoo.com



سكس با جناغ ها
با جناغ بزرگتر ,خواهر كوچك زنش رو مي كنه!
سلام به همه ضربدري ها .نمي دونيد از وقتي من معني اين سکس ضربدري رو فهميدم چقدر زندگيم با حال تر شده . راستي من اصغر از يکي از شهرهاي شمال کشور هستم . من و با جناقم ( اشکان ) خيلي با هم رفيق هستيم و زياد خونه هم مي ريم. راستش من خيلي از خواهر رنم خوشم مياد . مخصوصا از سينه هاي بزرگش که منو مي کشه. خلاصه يه بار که اونا خونه ما بودند ، من و اشکان داشتيم اينترنت کار مي کرديم که به سايت شما برخورديم و از ماجراي فانتزي سکس با خبر شديم ، راستش اولش خيلي خنديديم و همسرانمان هم آمدند و خواندند و همه با هم خنديديم . بعد از چند روز هر وقت اونا مي آمدند من و اشکان راجب اون موضوع بحث مي کرديم. کم کم بحث ما جدي و جدي تر شد و احساس کردم که همسرانان هم از اين موضوع باخبرند . در مهمونيها من بيشتر هواسم به خواهر زنم و اشکان هم حواسش به زنم بود. کم کم احساس کردم که همگي به اين موضوع علاقمند هستند . يه روز دل رو به دريا زدم و به باجناقم گفتم نظرت راجب اين ضربدري چيه ؟ گفت والا تا آدم امتحان نکنه که نميتونه بگه .! منم هم گفتم خوب امتحانش که مجانيه ، اونم گفت وا مگه ميشه ؟ ... من ديگه چيزي نگفتم بعد از چند دقيقه اون گفت آخه چه جوري جورش کنيم ؟ من گفتم فکر کنم که زنامون هم بدشون نياد . خلاصه بعد از کلي مکافات فهميديم که بله اونا هم اهلش هستند . يه شب بعد از شام زنم رفت ظرفها رو بشوره که خوارش گفت من ميرم بالا دراز بکشم سرم درد مي کنه ، اشکان به من چشمک زد و من هم رفتم بالا . ديدم خواهر زنم دراز کشيده و کونش بطرز بسيار زيبايي به آدم چشمک مي زنه . منم هم رفتم و شروع کردم به ماساژ دادنش ، اونم گفت يهو اشکان مياد ، گفتم نه نترس اونم با خواهرت مشغوله . خلاصه من شروع کردم به ور رفتن باش و بعدش شروع به مالش دادن کونش . ما نزديک به دوساعت مشغول انواع سکس بوديم و من نزديک به پنج بار اونو کردم و ارضا نشدم . خلاصه بعدش رفتيم پائين و زنم با خنده گفت : نمي دونيد اشکان تو بهم ريختن اتاق خواب چقدر استاده. و خواهرش هم در جواب گفت که آره منم فهميدم که سردرد من فقط با اصغر خوب مي شه....



من دوست دارم كير دوستاي شوهرم رو ساك بزنم

سلام من سارا 24 ساله و شوهرم فرامرز 25 ساله هستيم و تازه ازدواج کرديم - حدود 1 ساله -فرامرز خيلي دوست داره که من تو مهموني ها لباس نسبتا باز بپوشم - مي گه دوست دارم تا چشم همه در بياد و براستي هم وقتي که من ميرم مهموني هيچکدام از مردها نمي تونند نگاه دزدونشونو از من مخفي کنند.يه شب از خواب بيدار شدم و ديدم که فرامرز حسابي رفته تو بحراينترنت بيدار شدم و گفتم چکار ميکني؟ گفت بيا اينا رو بخون ديدم رفته سايت http://%20www.saharsex.persianblog.com/ و داره مطابلي راجب ضربدری سکس ميخونه ، مطبلي که مي خوند راجب سکس ضربدري بود منم خوندم و برام جالب بود . ما روزها در باره اون با هم صحبت مي کرديم و کم کم داشت برام جالب مي شد و هي با هم شوخي مي کرديم که فرامرز مي گفت سارا چه خوب ميشد که يه خوشگل ديگه کير منو ساک مي زد و من مي گفتم اونوقت منم تو و اون خوشگله رو مي کشتم واون ميگفت اره ولي اگه ببينم که يکي ديگه داره تورو مي کنه من نميکشتمت بلکه منم مي رفتم و زن اونو ميکردم خلاصه ما در اين باره زياد با هم شوخي ميکرديم . يه روز اون گفت يعني تو نمي توني تحمل کني که يه زن ديگه کير منو ساک مي زنه منم گفتم تو چي ؟ مي توني تحمل کني که من يه کير ديگه رو ساک بزنم ؟ گفت نمي دونم .از اون موقعه به بعد ما زياد توي اين سايتها دنبال داستانهاي سکس ضربدري مي گشتيم و عجيب از خوندن اين داستانها لذت ميبرديم . راستش کم کم فهميدم که فرامرز خيلي به اين نوع سکس علاقمند شده دنبال يه چراغ سبز از طرف من ميگرده، يه روز داشتيم يه داستان سکس ضربدري رو مي خوندم که به فرامرز گفتم فکر ميکني اونا الان چه احساسي دارند اون گفت احتمالا خيلي خوششون مياد منم گفت حتما همينطوره ، مخصوصا که توي يه خونه هستند و زنه وقتي که داره کيف مي کنه از اون اتاق صادي فرياد شوهرش داره مي ياد . فرامرز خنديد و گفت آره عجب حالي مي ده ، تو از اين داستانها خوشت مياد ؟ گفتم آره . اونم گفت مي گم ها نظرت چيه ؟ گفتم راجب چي ؟ گفت راجب اين نوع سکس ؟ گفتم بدم نمي آيد ولي آخه آدم مي ترسه بمونه دستش و طرف از آدم آتو بگيره . فرامرز گفت کاري نداره که از اينترنت يه نفر غريبه رو مخصوصا اگه شهرستاني باشه بهتر ، پيدا ميکنه و مي ريم مثلا تو شمال و اونجا چادري ، اتاقي چيزي کرايه ميکنيم و حال مي کنيم بعدش که هر کي ميره خونه خودش و تا ما نخواهيم ديگه نمي تونه مارو پيدا کنه .ديدم که فکر خوبيه خلاصه بعد از کلي مکافات تونستيم يه زوج جوان کرجي رو پيدا کنيم و قرار شد بريم شمال ، اونا هم از اين پيشنهاد راضي بودند . از همون لحظه اول که اونا روديدم خيلي از مرده خوشم اومد مي خواستم همون جا کيرش و تا ته بخورم و حسابي بهش کس بدم . اونا يه زوج جوان و خوشتيپ بودند . اسمشون کامبيز و ثريا بود . کامبيز 27 سالش و ثريا هم 25 سالش بود ، ثريا هم حسابي بخودش رسيده بود و تا همديگه رو ديديم من گفتم خوشبحال فرامرز که قرار حسابي بهش خوش بگذره اونم خنديد گفت اره . رفتيم شمال و دوتا چادر برديم . شب بين راه يه جاي پرتي چادر زديم و مونديم . بعد از شام من گفتم مي رم دستشويي بعدش مي خوابم و به اين بهونه رفتم بيرون توي چادر کامبيز بعد ديدم کامبيز اومد و گفت چطوري خوشگله ، اصلا فکر نميکردم يه روزي با همچين پري بهم خوش بگذره . منم که حسابي حشري شده بودم گفتم عزيزم حالا مي خوايي بکني يا تا صبح برام حرف بزني ؟ اونم گفت نه فرشته من ، اومدم تا صبح فقط بکنمت . اينو گفت و شرع کرد به بوسيدن من ، چنان ماهرانه منو مي بوسيد که نگو و نه پرس زبون داغشو ا ته مي کرد تو دهنم و من بشار داد بطرف خودش ، منم در اين لحظه کير بزرگشو حس کردم و ديگه نتونستم تحمل کنم و چنان زيپ شلوارشو باز کردم که هم شلوار پاره شد و هم زيپش خراب شد . خلاصه من بدون معطلي شروع کردم به خوردن کيرش بعد کيرشو در اوردم و گرفتم بالا و از زير تخماش شروع کردم به ليسيدنش تا سر کيرش ، و اين کارو چند بار انجام دادم خيلي بهمون خوش مي گذشت تا حالا کير به اين خوشمزه اي نخورده بودم بعد کامبيز منو خوابوند و شروع کرد به ليسيدن چوچوله ام ، احساس کردم تمام بدنم داره آتيش مي گيره ، کم کم زبونش کرد تو کسم و از داخل ليسيد ديگه نتونستم مقاومت کنم و چنان فرياد زدم فرامرز از اون چادر داد زد جونـــــــــــــــــــــم ، در اين موقع کامبيز بلند شد و لخت شد و لباسهاي منو هم در آورد و ايستاد جلوي من و منم که حسابي هوس کير کرده بوم پاهامو باز کردم تا کس خوشگل منو ببينه انوم آروم اومد و کيرش کرد تو کسم ، ديگه کاملا آتيش گرفته بودم و يهو کيرش و در آورد گفتم منو بکن ، گفت داد بزن تا بکنمت . منم با فرياد گفتم منو بکن تو رو خدا کير کلفتتو تا ته بکن تو کسم . انوم دوباره افتاد بجونم و چنان منو مي کرد که احساس کردم دارم مي ميرم حسابي به ارگاسم رسيده بودم که کيرشو در آورد و از همون جا پاشيد رو صورتم تقريبا تمام صورتم از آب مني پر شده بود . وليکيرش هنوز راست بود از اون چادر هم صداهاي جيغ ثريا رو مي شنيدم که مي گفت : عجب کيري داري بکن سريعتر ......... آبشو بريز تو کسم .... همشو بريز ............ سارا خوشبحالت که اين کيرو هرشب داري مي خوري .......... عجب آبي ، چه داغه وايييييييييييييي ..............من که حسابي تحريک شده بودم نگاهي به کامبيز انداختم ، اونم گفت نترس هنوز مونده برگرد مي خوام کونت جر بدم .... منم برگشتم و از ساکش يه شيشه حاوي مايه چرب کنند در آورد و حسابي زد به کيرش و بقيه رو هم خالي کرد روي کونم و با انگشت اول حسابي با سوراخ کونم بازي کرد ، منم خيلي کيف مي کردم که يواش يواش کيرشو کرد تو ، اولش خيلي دردم اومد ولي کم کم از اون درد خوشم اومد ، کم کم کيرش فرو کرد منم از روي درد و خوشي جيغ زدم اونم تا ته کيرش کرد توکونم . گفت ميکنمت ، کونتو جر مي دم ، منم داد مي زدم کونم پاره کن زود باش جرش بده ، کير کلفتتو بکن توش ، اونم مي کرد . خلاصه حسابي منو کرد و آبشو اينبار با فشار تو کونم خالي کرد طوري که وقتي بلند شدم از کونم هنوز آبش چکه مي کرد ، واقعا داشتم از شدت لذت و هيجان ديونه مي شدم ديگه نمي دونستم بايد چکار کنم . آن شب تا ساعت 5 صبح فقط منو کرد وبهترين شب تمام زندگيم بود . موقع رفتن اومدم دم در چادر خودمن و ديديم فرامرز هنوز داره ثريا رو مي کنه منم خوشم اومد و نشستم اونجا فرامرز کيرشو کرده بود تو دهن ثريا و داشت دهنشو مي گائيد اونم با حرص و ولع داشت کير فرامرزو مي خورد ، کون ثريا که حسابي گشاد شده بود نظرم رو جلب کرد و من يه دفعه رفتم و شروع به ليسيدن کونش کردم ثريا خيلي خوشش اومده بود و منم همين طور ، با اين که فقط بار اول بود ولي خيلي خوشمون اومد ديدم فرامرز مي خواد ارضاء بشه منم رفتم و با ثريا دوتايي کيرشو ساک زديم و آبشو با هم خورديم . فرامرز هم مرتب کيرشو بطرف ما دوتا مي گرفت و آبشو مي ريخت بين ما .پس از آن ماجرا ما ديگرهر گز آن دو زوج را نديديم و به زندگي خود مشغوليم . البته ما هنوز با زوج هاي ديگر اين کار را مي کنيم ........




حال دادن مينا از كون و كس

سلام من مينا هستم 29 ساله از تهران شوهرم هم حميد 32سالشه . مي خوام اين خاطره رو به همه شما زوج هاي جوان که طالب لذت بيشتر در زندگي هستيد تقديم کنم.ما معمولا با هم فيلم هاي سوپر رو نگاه مي کنيم و بعد به سکس معمولي با يه سري حرفهاي تکراري و بعدش هم حمام و اين چيزها.يه روز تو يه فيلم ديدم که يه زن با دو تا مرد سياه پوست سکس مي کنه که کيرشون خيلي خيلي بزرگ و کلفت بود وقتي داشت يکي از کير ها رو با زحمت مي کرد تو دهنش اون يکي هم از عقب داشت کسشو مي ليسيد و حسابي خيسش کرده بود . زن هم خيلي خيلي خوشش اومده بود خلاصه اون فيلمه خيلي توجه منو جلب کرد و حميد هم متوجه شد و ديگه سعي ميکرد بيشتر از اين نوع فيلم ها رو برام بياره و خيلي هم دوست داشت که من حتما موقع تنهاي اون فيلم ها رو هم نگاه کنم . مي گفت دوست داره که من هميشه حشري باشم . ديگه من به اين فيلم ها عادت کرده بودم . موقع سکس بيشتر سعي ميکردم که به اون تصاوير فکر کنم . من از خوردن آب کير حميد اصلا خوشم نمي اومد ولي اون خيلي دوست داشت که من آبشو بخورم ولي من نمي گذاشتم. خلاصه يه شب در حال نگاه کردن به اون فيلم ها ما با هم سکس کرديم و در همون لحظه من يکدفعه انگشتم مکيدم و خيال کردم که يه کير ديگه است و خيلي خوشم اومد به حميد گفتم که خيلي خوشم اومده و از اون موقع ما هميشسه در حال سکس تجسم ميکرديم که يه نفر ديگه هم اونجاست و اين موضوع خيلي بمن و حميد حال ميداد . يه شب داشتيم فيلم سکسي گروهي نگاه مي کرديم که من خيلي دوست داشتم يه هو حميد گفت : مينا دوست داشتي جاي اون زنه بودي ؟ من با اينکه خيلي دوست داشتم ولي خجالت کشيدم بگم آره ، فکر کردم حميد ناراحت مي شه ، گفتم نه ولي اون شروع کرد به سکس بازي کردن با من و موقع ليسيدن کسم گفت : عزيزم دوست داشتي الان يه کيرو ساک بزني ؟ گفتم اره . گفت دوست داشتي الان اون کيرو بليسي ؟ گفتم اره . گفت دوست داشتي تو اون موقع منم کيرمو بکنم تو کست ؟ گفتم آره . اين حرفها خيلي بهم لذت مي داد . خلاصه چند روزي هم با هم اين جوري سکس کرديم و ما همش يه نفر ديگه رو تجسم مي کرديم که داره منو ميکنه . کم کم سکس ما لذت بيشتري داشت و اصلا فکر نميکردم که اين حرفها اينقدر منو تحت تاثير قرار بده. يه روز که داشتيم تو اينترنت کار مي کرديم مطالبي راجب فانتزي سکس خونديم حميد گفت : پس ما تا حالا کلي فانتزي سکس داشتيم و نمي دونستيم ؟ بعدش گفت بيا بريم و اين فانتزي رو تو اينترنت اجرا کنيم و منم قبول کردم خلاصه رفتيم و با يه نفر چت کرديم - هر دو طرف هم دوربين داشتيم - ولي صورت همو نميديديم . و سه تايي سکس کرديم . چند روزي گذشت که حميد گفت بهتره يه روز اونو دعوت کنيم خونه . خلاصه ما اين قرار با هم گذاشتيم و اون پنج شنبه شب اومد خونه و با هم آشنا شديم ، اسمش رضا بود . من يه تاپ و دامن کوتاه بدون شرت پوشيده بودم . من و حميد که قبلا قرارامونو گذاشته بوديم و من خم شدم که ميوه بذارم جلوش که حميد از پشت منو بغل کرد و شروع به ليسيدن کونم کرد منم شهوتي شدم و دستم گذاشتم رو ميز و چشامو بستم بعد حميد همين طوري که داشت کونمو مي ليسد . منم دستامو گذاشتم رو پاهاي رضا و با کيرش بازي کردم . بيچاره رضا که ديگه داشت از شق دردي مي مرد و اگه شلوار لي پاش نبود حتما کيرش شلوارشو پاره مي کرد ديگه مجال ندادم و زيپ شلوارشو کشيدم پائين و شروع کردم به ساک زنده کيرش چه کيري بزرگ و سفت و محکم ، در حمون حال هم حميد داشت کونم ميليسيد البته بايد بگم که تا حالا حميد منو از کون نکرده بود چون خيلي بدم ميامد . تا حالا توي تمام عمرم چنين لذت نبرده بودم ، در اين لحظه برگشتم و کير حميد و ساک زدم و تقريبا فرياد زدم که رضا از عقب منو بکن.... کير کلفت تو بکن تو کنم فقط تو کنم و کير به اون کلفتي چنان راحت رفت تو کونم که اصلا باورم نشد ، حميد از تعجب چشماش چهارتا شد که من اون کير چطور داره کون منو سوراخ ميکنه . ديگه داشتم از لذت مي مردم که داد زدم سريعتر منو بکن سريعتر منو بکن . خودم هم چنان شهوتي شده بودم که اصلا نفهميدم چکار دارم ميکنم . در همين حال رضا دراز کشيد و من هم طوري روش خوابيدم که که کيرش راحت بره تو کسم اون هم شروع کرد به مکيدن سينه هام و در همين حال حميد از عقب کيرشو کرد تو کونم و دوتايي بشکل وحشيانه اي تلمبه مي زدندن . يه کير تو کونم و يه کير تو کسم ، داشتم از شدت هيجان ديونه مي شدم و من کالا ارضاء شده بودم و آب کسم چنان جاري بود که هميد تعجب مي کرد بعد احساس کردم که هر لحظه ممکن است حميد و رضا ارضا شوند حميد نشست و من هم نشستم روکيرش و اون کيرشو تا ته کرد تو کونم و رضا هم ايستاد بالا سرم و من کيشرو با چنان ولعي ساک مي زدم که تا حالا سابقه نداشت در اين لحظه صداي هردو مرد بلند شد و تقريبا داشتند داد مي زدند حميد با سرعتي ديوانه وار داشت منو مي کرد که آبشو ريخت تو کونم و منهم که داشتم کير رضا رو ساک ميزدم و بيچاره رضا که تقريبا از نفس کشيدن هم عاجز شده بود با فشار آبشو ريخت تو دهنم و من هم تمام اون آب چسبنده و داغ رو تا آخر خوردم ، چقدر شيرين و خوشمزه بود وحميد ديگه داشت شاخ در مي آورد که من چطور ابن همه آب کير رضا رو خوردم ولي در اون لحظه حتي دوست داشتم که اگه رضا بشاشه ، شاشه هم بخورم . و اين موضوع تقريبا ماهي يکي دوبار تکرار مي شود و منو حميد همچنان از زندگي خود لذت مي بريم و جالب اينکه رابطه عاطفي ما دو تا بيشتر هم شده .
دوست داشتيد که جاي من باشيد ؟ - نيکي و پرسش.


كس دادن ميترا به دانشجوي همكلاسيش


اسم من ميترا است 23 ساله دانشجوی سال سوم کامپيوتر هستم و 3 سال است که با شايان ازدواج کرده ام شایان مثل اسمش بسيار زیبا وجذاب و خوش تيپ است و هر دختری دوست دارد همسری چون او داشته باشد ما زندگی خوبی داريم تنها مشکل ما اينست که من زنی پر حرارت و هوس ران هستم و به سکس علاقه زيادی دارم اما بر عکس شايان کمتر توجه ای به اين کار دارد و فقط هفته يا ده روز يک بار این کار را با اصرار من انجام می دهد و هر چه سعی کردم او را به اين کار علاقمند کنم اثر و نتيجه ای نداشت غذا های چرب و دارای ویتامین کای جنسی می پختم آرایش های گوناگون و متنوع می کردم لباس های تنگ و چسبان می پوشیدم اما اثری نکرد و زندگی ما روز به روز کم رنگ تر می شد و عشق و علاقه هم داشت رنگ می باخت از این وضع خسته و کلافه شده بودم در درددل با پریا به این نتیجه رسیدم که زندگیم را حفظ کنم اما مگر می شد من به سکس علاقه ی زیادی داشتم خود ارضای هم راضیم نمی کرد چون من تجربه سکس با مرد را داشتم و مثل دختران با خود ارضای راضی نمی شدم . یک روز از ماهواره و یک کانال آلمانی فیلمی را تماشاه می کردم که یک زن شوهر دار با یک مرد دیگر رابطه داشت و سکس های جذابی می کردند که آدم را به عرش می برد اما شوهر زن متوجه رابطه آنها شد ولی بعد از کشمش فراوان همدیگر را بخشیدند هر چند دیالوگ های آنها را نمی فهمیدم اما تصمیم خود را گرفتم با خود گفتم انسان فقط یکبار به دنیا می آید و زندگی را تجربه می کند و هر کس حق دارد بعنوان یک انسان آزاد به خواسته های خودبرسد
و آنها را برآورده سازد تصمیم گرفتم با یک مرد دوست شوم آگر هم یک روز شایان متوجه شد و مرا نمی بخشید از او می خواستم مرا طلاق دهد هر چند واقعا من او را دوست داشتم اما نمی توانستم از این میل درونی خود بگذرم فردای ان روز که به دانشگاه می رفتم تصمیم گرفتم این کار را عملی کنم توی کلاس ما پسری بود که از همان روز های اول نظرم را جلب کرده بود او هم به من توجه می کرد و زیاد به من نگاه می کرد و با لبخند هایش قصد به دست آوردن دل من را داشت اما به خاطر عشق علاقه ام به شایان به او توجه نمی کردم و هر وقت با نگاهش تعقیبم می کردبا اخم و بی توجهی من روبرو می شد اما حالا تصمیم داشتم تا آرش ( همان پسر همکلاسیم)را مال خود کنم چون اوهمان بود که می خواستم خوش تیپ قد بلند با چشم های سیاه و درشت و پوستی برنزهاون روزهم یواشکی از روی شلوار نگاهی دزدکی به اونجاش کردم می شد از روی شلوارمی شد تشخیصش داد به نظرم بزرگ و دوست داشتنی بود اون روز یه کمی بیشتر بهش نزدیک شدم قلبم به شدت می زد و حسابی عرق کرده بودم احساس می کردم همه دانشگاه داره منو می پاد درو و برم را نگاه کردم کسی به من تو جهی نداشت حتی آرش هم به من نگاه نمی کرد و حواسش جای دیگه بود اما من از کنارش رد شدم و نگاهش کردم و وقتی متوجه من شد بهش لخند زدم و سریع رد شدم به پشت سرم هم نگاه نکرد باز هم اون غرور کاذب بود که مانع هر زدن من شد از اون روز کارم این بود که آرش ببینم و بهش لبخند بزنم اونم از من بدتر جرات نزدیک شدن به منو نداشت شاید با خودش فکر می کرد که این لبخندا همین طوریه یا اصلا اشتباه دیدم بهر حال جرات نمی کرد به من نزدک بشه یه دو هفته ای گذشت تا اینکه تو یه بعداز ظهر بهم نزدیک شد و آروم سلام کرد اصلا باورم نمی شد با دست پاچگی و خجالت جوابشو دادم اصلا رنگ به رو نداشت و می لرزید من هم کم از اون نداشتم اما تونستم جوابشو بدم گفت افتخار می دی با هم باشیم گفتم کجا گفت اگه کلاس نداری همین نزدیکیها یه کافی شاپ بریم اونجا گفتم نه راستش ترسیدم کسی که منو می شناسه ما را ببینه گفت پس هر جا شما بگین گفتم فردا ساعت 10 صبح تو پارک مشتاق ( پارکی در اصفهان ) قبول کرد و بعداز خداحافظی و رد و بدل کردن نگا های مهربان و معنی داری با یک لبخند از هم جدا شدیم دیگه دل تو دلم نبود از خوشحالی نمی دونستم کجام و کی به خونه رسیدم وقتی شایان جلوم با یه دونه چای دیدم دلم هری پائین ریخت و از اینکه بهش خیانت کردم پشیمون بودم حالا سر یه دو راهی گیر کرده بودم از یه طرف شایان مهربون و دوست داشتنی و از یه طرف آرش پر حرارت نمی دونستم چه کار کنم اماخیال با آرش بودن یک لحظه راحتم نمی گذاشت اونشب را با دودلی وترس به صبح رسوندم وقتی از خواب بیدار شدم طبق معمول شایان به سر کار رفته بود ساعت هشت ونیم بود و چیزی به وقت قرارمون نمونده بود زود بلند شدم و یه دوش گرفتم بعد خوردن یه چای و یه دونه بیسکویت خودم آماده ی رفتن کردم یه ذره هم به خودم رسیدم ساعت نه ونیم بود که از خونه زدم بیرون تقریبا سر موقع تو پارک مشتاق بودم اما از اون خبری نبود داشتم دور و برم نگاه می کردم که یه نفر از پشت سر سلام کرد دلم هری ریخت زود برگشتم و آرش را در حالیکه لبخندی به لب داشت دیدم گفتم کجایی گفت تقریبا یه ساعته منتظرتم می ترسیدم نیای گفتم دیدی که اومدم خوب حالا چه کار کنیم گفت اگه موافقی یه گوشه بنشینم و صحبت کنیم من یه جایو نزدیک پل خواجو که اون موقع روز خلوت بود پیدا کردم آرش دوتا بسته چیبس هم از دکه کنار آب ( رود زاینده رود ) خرید و به اونجا رفتیم و کنار هم نشستیم و مشغول خوردن جیبس شدیم گفتم آرش ( با حالتی از ناز و عشوه زنانه ) منو آوردی بهم چیبس بدی گفت اینا که قابل نداره می خوام بهت جون بدم اخه دختر خوشگلو ناز تو این دو سه سال تو که ما را کشتی چرا اینقدر منو زجر می دادی من که مردم تا تونستم دلتو به دست بیارم ( پیش خودم گفتم آره جون بابات اگه دلم کیر نمی خواست صد سالم نمی تونستی با من حرف بزنی چه برسه کنارم بشینی و چیبس بخوری ) خلا صه از اون حرف از عشق بود و از ما ناز وعشوه ولی طوریکه اون نفهمه حواسم به وسط پاهاش بود بفهمی و نفهمی یه کم اونجاش قلمبه شده بود فکر کنم اگه شلواره لی ( جین ) پاش نبود حسابی کیرش بالا اومده بود گفتم آرش می دونی که من شوهر دارم و اونم خیلی دوست دارم از طرفه دیگه نمی تونم به تو که اینقدر به من لطف داری کم توجه باشم من دلم میخواد یه جوری باهات دوست باشم همین و بس. پس یه دفعه فکر ازدواج با منو نکن چون من به هیچ وجهی دلم نمی خواد از شو هرم جدا بشم دیدم آرش یه کم دلخور شده با اینحال گفت من به دوستی با شما هم راضییم یه دو ساعتی با هم بودیم از هر دری گفتیم و خندیدیم مردمی هم که از کنار ما رد می شدن فکر می کردن که ما زن و شوهریم و اصلا اهمییتی نمی دادن تقریبا ساعت 12.5 از هم جدا شدیم موقع خدا حافظی شماره تلفنشو به من داد و گفت منتظر تماست هستم و آروم دستشو جلو آورد که برای خدا حافظی بهش دست بدم منم بهش دست دادم با تمام وجود دستم فشار داد که نزدیک بود جیغ بکشم اما اون دستم ول کرد خیلی لذت بردم به طوری که می خواستم بپرم تو بغلش و بوسش کنم اما بهر حال خدا حافظی کردیم تو ماشین احساس کردم حسابی خیس کردم . دیگه بی طاقت شده بودم دلم کیر می خواست اما تونستم آرشو بدست بیارم خلاصه وقتي از آرش جدا شدم انقدر حشري بودم كه آب از لب و لوچم سرازير شده بود بطوريكه نزديك بود كار دست خودم بدم راننده تاكسي كه باهاش داشتم بر مي گشتم بد طوري رفته بود تو نخ ما آخه تاكسي كه نبود از اين بي كاره هاي مسافر كش بود يه دفعه به خودم اومدم كه داره مي پرسه خانوم نازه كجا مي ري منم كه حسابي تو كف كير بودم بدم نيومد سر به سرش بگذارم گفتم تا هر جا كه مزاحم نباشيم گفت به اختيار دارين ما در بست نوكر شما هيم هر جا شما بگيد گفتم من دروازه شيراز پياده مي شم گفت چشم قربون چشات . يه كم مونده به دروازه شيراز ديدم پچيد تو خيابون مصلا منو مي گي از ترس داشتم مي مردم نمي دونستم اون اين ادا واطوار ما راجدي مي گيره گفتم آقا كجا گفت مگه نگفتين هر جا شما مي ريد منم مي يام. من مي رم خونه قابل بدونين خدمتي كرده باشيم گفتم آقا نگه دارين شما شوخي هم سر تون نمي شه ( آخه بعد از بر خورد با آرش فكر مي كردم همه آ قايون مثل آرش و شايان با شخصيتن نمي دونستنم با يه شوخي كوچولو هواي مي شن آخه من تا اون روز با كسي شوخي نكرده بودم ايندفعه هم تقصير اين كس بي معرفت بود كه داشت بي آبروم مي كرد ) گفت ما كه جسارتي نكرديم گفتيم اگه مي شه يه ناهارو با هم باشيم بعد شما را به سلامت گفتم ناهار بخوره تو سرت نگه دار يا داد مي زنم كه زد زير خنده دست بردم طرف گيره در و در باز كردم كه ديدم با آخرين سرعت ايستاد منم پريدم بيرون و پا به فرار گذاشتم از شانس بد ما تو اون موقع روز تو اون خيا بون پرنده هم پر نمي زد اونم دور زد گذاشت دنبال ما پريدم تو پياده رو حالا ده برو كه نرو تا اينكه به خيابون اصلي رسيدم اون مرتيكه احمق هم رفت پي كارش از ترس نمي دونستم كيم و كجام در يه مغازه يه سانديس گرفتم خوردم حالم كه جا اومد به طرف خونه راه افتادم همش با خودم مي گفتم اين نتيجه خيانت به شايان اما نمي تونستم از فكر آرش هم بيرون بيام اون شب اصلا بي قرار بودم حتما براتون اتفاق افتاده كه تو خواب احساس كنين كه بيدارين و همه چيز براتون مرور بشه منم داشتم كابوس اون مرتيكه مزخرف را مي ديدم اما اين بار وحشتناك تر . بهر حال صبح شد و شايان هم صبح زود رفت سر كار منم كه كلاس داشتم به دانشگاه رفتم وقتي وارد كلاس شدم آرش را ديدم كه اونطرف كلاس نشسته با ديدن من لبخندي زد منم رفتم و توي قسمت دخترا نشستم و منتظر استاد شدم استاد كه اومد و شروع به درس دادن كرد همه چيزو فراموش كردم. درس كه تموم شد من گذاشتم تا همه از كلاس بيرون رفتن ديدم آرش هم نشسته آخري كه بيرون رفت اومد و چند صندلي به من نزديك شد و سلام كرد گفتم آرش جان مگه قرار نبود تو دانشگاه هم صحبت نشيم چون ممكنه ديگران بفهمن و برامون بد بشه گفت آخه ديشب همش فكر تو بودم و تا صبح خوابم نبرد گفتم مثل من گفت جدي مي گي گفتم آره به خدا ( من از كابوس خوابم نبرد نه بخاطره تو ) اينا تو دلم گفتم نمي دونم چه جور مي شه كه تا آدم با يه پسر قريبه حرف مي زنه اول به اونجاش نگاه مي كنه و زودي حشري مي شه اونم چه جور حشريي خلاصه دوباره فكر كير آرش عينه خودش اومد سراغم و اصلا نمي فهميدم اون چي ميگه دوباره بچه ها برگشتن و ساعت بعد شروع شد اين ساعت بر خلافه ساعت پيش كه همش حواسم به درس بود حواسم به كير بود آروم و زير چشمي روي شلوار چند تا از همكلاسي هاي پسر را نگاه كرده بعضي هاشون اصلا معلوم نبود بعضي ها بگي نگي هي يه چيزيو مي شد ديد اما از حبيب ( يكي از همكلاسي هاي جنوبي ) خوابيدش بد جوري از روي شلوار پيدا بود حالا كه سرم تو كار شده بود فهميدم چرا مريم خيلي باش اياق شده پس بگو چه خبره . تمام ساعت كلاس كير حبيبو رك شده و گلفت تجسم مي كردم و تو دلم مي گفتم خدايا تو كه همه چيزو به شايان دادي اينم مي دادي تا كمال را در اون به حد اعلا رسونده باشي راستش از حبيب خوشم نمي يومد سياه و زشت وبود و از همه بد تر دندونهاي كثيفي داشت اما خوب كيري داشت هي كلاس كه تموم شد با كسي خيس و چو چو له اي داغ و سفت از كلاس زدم بيرون نمي دونم چرا نا خودآ گاه بطرف يه جا ي خلوت رفتم كه كمتر كسي از اونجا رفت و آمد مي كرد نشستم زير يه درخت خواستم ساندويچي را كه آوردم بودم بخورم كه يكهو احساس كردم دو تا پا پشت سرم ايستاده خواستم جيغ بكشم كه يكي گفت سلام نگاه كردم آرش بود گفتم خدا لعنتت كنه تو كه منو ترسوندي گفت چرا و من تمام ماجراي ديروز را براش تعريف كردم كه يك دفعه به رگ غيرتش بر خورد كه اين چه طرز صحبت با يه راننده بود با اين صحبتا كه تو كردي خوب شده بلاي سرت نيوردي و اصلا شماره ماشينشو بده و از اين حرفا( نمي دونم اين عيب ما ايراني هاست كه اگه كسي با خواهر يا نامزد و يا دوست دختر ما مثلا حرفي بزنه به رگ غيرتش بر مي خوره و اگه خودمون هر كاري كرديم مختاريم آخه خره همونطور كه تو با زن يا خواهر يا نامزد كسي داري مطمئن باش خواهر همسر نامزد خودت هم بي كار نيست سعيد (ساسان) ) گفتم بابا كوتاه بياه مثل اينكه خودتم عاريتي هستييو و از اين حرفا گفتم خوب چي مي خواي بگو برو تا كسي ما را نديده گفت ديشب زنگ نزدي گفتم شبا اصلا فكرشو نكن اما روزاي كه بي كاري و خونه اي و كسي نيست بگو تا بهت زنگ بزنم و اونم روزا و ساعت هاي گفت و گفت من تنهام و كسي با من نيست تازه فهميدم آرش از كرج اومده واينجا درس مي خونه بهتر از اين نمي شد. د و روز بعداز اون ماجرا تو يه بعد از ظهر كه تو خونه تنها بودم و شايان براي انجام كاري بيرون رفته بود تصميم گرفتم به آرش زنگ بزنم گوشيو برداشتم و شمارشو گرفتم بعد از خوردن چند زنگ گوشيو برداشت قلبم تند تند مي زد ( لابد پيش خودش فكر مي كنه عجب كسي كه اين زنه ولش نمي كنه البته اينا بازم از اون غرور كاذ ب بلند مي شد كه در درون من خود نمايي مي كرد )سلام كردم وقتي فهميد منم از شدت خوشحالي زبونش به تته پته افتاد گفت ميت ميت را ( ميترا ) خا خا نم شما ئيد با با چشم ما روشن چه عجب كه يادي هم از ما كردي بابا زير پاتم نگاه كن اصلا تو كجايي كه نه زنگ مي زني نه تو دانشكده هستي من كه تو اين دو روزه از بس دانشكده را گشتم پا هام تاول زد گفتم كم دروغ بگو خودت بهتر مي دوني من يكشنبه ها و دوشنبه ها كلاس ندارم اصلا خودتم نداري ( چون واحدهاي ما عين هم بود) ثانيا من كه گفتم هر وقت بتونم زنگ مي زنم گفت نه به خدا به دانشگاه رفتم گفتم شايد بخلاي بري كتابخونه . خلاصه حرفاي ما گل انداخت و اون از هر دري وارد شد تا ما را بيشتر به خودش عاشق كنه اينكه من تا حالا عاشق كسي نشدم از همون روز اول تا تو را ديدم بهت دل بستم تو خودت اينو بهتر مي دوني من تو را دوست دارم و مي پرستم و اگه تو اراده كني دنيا را برات جابجا ميكنم و بقول بعضي ها از اين كس و شعر هاي دختر كش منم از شما چه پنهون با بستن چند حرف ديگه از اينا كه به شكمش مي بستم همون حرفا را تحويل خودش مي دادم و با طنازي و عشوه گري هاي زنانه اونا بيشتر آتيشي مي كردم نمي دونم تو اين حرفا اصلا به چيزي كه بوي از سكس داشته باشه نشد اما من واقعا بد جوري آتيش گرفته بودم ( بي چاره اين پسرها و دخترها كه لاس خشكه ميزنن عجب زجري ميكشن ) هر چي من سعي كردم اونا بطرف چيزهاي ببرم كه حرفي از سكس و اينا بزنه اصلا حاليش نبود مثلا ميگفتم آخه تو از چي من خوشت اومده كه عاشق من شدي آخه تو كه مي دونستي من شوهر دارم اون مي گفت من عاشق نجابت شدم ( آخه احمق جون من اگه نجابت داشتم كه سراغ تو نمي اومدم ) ديگه چي ديگه اينكه خيلي با شخصيت و با معرفعتي ديگه ديگه اينكه واقعا خوشگل و طناز و با وقاري اينا كه گفت احساس كردم نفسش مثل آدمهاي كه مي خوان كيرشون فرو كنن داره مي لرزه و من بد جوري حرارتم بالا رفت ديگه نتونست چيزي بگه آب دهنشو فرو داد و گفت خوب تو چي از چي من خوشت اومد كه خواستي با من دوست بشي ( خواستم با تمام وجود فرياد بزنم كيرت كيرت كير كلفت آبدارت ) اما جلو خودم گرفتم گفتم تو چيزاي داري كه هر زن و يا دختري دوست داره داشته باشه گفت مثلا چي خواستم ببينم دو رياليش مي افته گفتم خودت حدس بزن گفت من از كجا بدونم گفتم خوب يه چيز بگو با شوخي و لودگي گفت حتما به خاطره اينكه خوش تيپم ( تو دلم گفتم آره جون بابات خوش تيپ نديدي ) گفتم يكيش اينه گفت نميشه خودت بگي گفتم به وقتش مي فهمي و بهتر كه از اين حرفا بگذريم و اگه كاري نداري قطع كنم گفت نه تو را خدا زوده گفتم شو هرم بيرونه ممكن يه دفعه سر زده بياد . گفت اگه مي توني زود زود زنگ بزن گفتم سعي ميكنم و گفت فردا مياي دانشكده گفتم آره پرسيد ساعت چند گفتم ساعت ده كلاس دارم گفت منتظرت هستم و بعد خداحافظي كرديم. فرداش از روزاي پيش بيشتر به خودم رسيدم تا ببينم اين احمق كودن دو رياليش مي افته يا نه ساعت 5/9 تو دانشگاه بودم اونم زود اومده بود و از همكلاسي ها كمتر خبري بود تا منو ديد اومد نزديك و سلام كرد اخمامو تو هم كشيدم و گفتم مگه قرار نشد تو دانشكده همديگه را نبينيم با حالتي شبيه بغض گفت آخه من چه كار كنم تلفني كه نمي شه تو بيرونم كه ممكنه آشناي ببينه اينجاهم كه نميشه پس مي گي من جه كار كنم گفتم من نمي دونم مگه قرار كاري بكني ( اين جمله آخري را با يه حالت خاصي گفتم كه اگه معنيشو نمي فهميد ديگه خيلي كودن بود) بعد از يه مكث كوتاه مثل اينكه چيزي به خاطرش اومده باشه گفت اگه مي شه بيا خونه من من كه اكثر مواقع تنهام ( از شما چه پنهان من كه منتظر اين حرف بودم نزديك بود از خوشحالي بال در بيارم آخه چيزي نمونده بود كه كيرشو بچپونم تو كسم ) خودم زدم به اون راه گفتم خونه ! خونه نه اخه من نمي تونم بيام من همش كه كلاس دارم بعدشم بايد خونه باشم والي شايان مي پرسه كجا بودي و از اين جور حرفا گفت خوب يه وقت كه كلاس داري بيا گفتم من فقط سه شنبه بعداز ظهر اون دو ساعت آخريو مي تونم بيام (‌مي دونستم اون روز سه شنبه است ) گفت يعني امروز خودمو به گيجي زدم اخ امروز سه شنبه است اصلا نمي دونستم گفت آره اگه افتخار بدي با هم باشيم گفتم اگه مي شه بذار براي يه هفته ديگه گفت نه ديگه من نمي تونم تا يه هفته ديگه منتظر ذيدن شما باشم بعد از كلي اصرار قرار شد از ساعت يك به بعد تا ساعت سه و نيم كه كسي متوجه غيبتم نميشه برم خونه آرش . آرش دوساعت صبح راهم رفت كه وسايل پذيرايي را آماده كنه و بعد از دادن آدرس و سفارش كردن كه مبادا زنگ صاحبخونه را بزني خداحافظي كرد و رفت تو كلاس همش به اين فكر بودم كه حالا تو خونه چه كار مي كنيم و تئ حالت فانتزي سكس با آرش از شما چه پنهون چند بار هم به حالت نيمه ارگاسم رسيدم چون تازگي ها هم قاعد گيم تموم شده بود در اوج شهوت بودم اگه همون وقت شورتم در مي آوردي و مي چلوندي آب كسم ازش مي چكيد ترسيدم اين حالتمو همكلاسيهام بفهمن بخصوص مريم وشيلا كه بد جوري بهم نگاه ميكردن آخه تند وتند ساعت نگاه مي كردم مگه اين كلاس لعنتي تموم مي شد بلاخره كلاس تموم شد ومن با عجله به طرف خونه آرش راه افتادم ...
ادامه دارد .....




قسمت دوم كس دادن ميترا به همكلاسيش




بعداز نيم ساعت دم در خونه آرش بودم زنگشو که طبقه دوم زندگی می کرد زدم خودش درو باز کرد و همونطور که بهش قول داده بودم وارد ساختمان شدم و بطوریکه همسایه ها نفهمن در آهسته بستم و یواش به طبقه دوم رفته در یکی از واحدها باز بود و آرش آروم صدام زدرفتم طرفش رفتیم تو ودر آروم بست خدا و خدا می کردیم کسی ما را ندیده باشه آخه یه زن غریبه تو خونه یه دانشجو تنها خیلی سه بودخلاصه آرش با یه تک پوش قرمز مردانه که از بالای اون مو های سینه شو می شد دید واقعا مرد دلخواه و مورد ه علاقه من بود آخه من می مردم برای مردی که سینه ش پر مو باشه آخه شایان به غیر از چند تا مو که از وسط سینش می رفت پائین چیزی نداشت اما حالا آرش پر مو و مردانه که دلم می خواست همون ساعت شلوار ورزشی اسپورتشو جر می دادم و کیرشو می چپوندم تو دهنم اما خودم کنترل می کردم و سعی می کردم آرامشم را حفظ کنم به هر حال آرش منو دعوت کرد تو سالن پذیرایش که با یه فرش 12 متری و یک پتو که گوشش انداخته بود ساده و بدون هر گونه تزئینی خود نمایی می کرد از مبل و وسایل دیگه خبری نبود تو دنیای ساده خونه آرش سیر می کردم که گفت ببخشید دیگه خونه مجردی و از همه بدتر خونه دانشجویی و من گفتم نه این حرفا نفرمائید وجود خودتون که من به اینجا کشونده و اینا اصلا مهم نیست و رفتم رو پتو نشستم که آرش گفت تو را خدا راحت باشین مانتوتون در بیارین که راحت باشین و من هم منومن کنان گفتم نه راحتم اما تو دلم آشوب بود آرش که رفته بود تو آشپز خونه کفت من اینطور راحت نیستم منم لباسمو دراوردم تا شما هم احساس راحتی کنین اگه ما را قابل نمی دونین بفرماین تا ما هم چیزی نگیم گفتم آقا آرش خوب می دونین که شما برام خیلی عزیزن که اومدم اینجا حالا هم اگه اینطور راحتین بفرماین اینم مانتو و مانتوم درآوردم و گذاشتم کنارم حالا یه تاپ سورمه ای و یه شلوار سیاه چسبان تنگ تنم بود یه کم خجالت میکشیدم و خودمو جمع وجور کردم که آرش با یه سینی که توش دو تا چای بود اومد وقتی سرم بلند کردم تا عکس العملشو ببینم دیدم با نگا های پر حرارت داره منو سیر می کنه و و چشاش داره رو بدن من از این ور به اون ور می پر بخصوص که از بالای تاپ می شد بالای سینه هامو دید به هر حال اومد وکنار نشست بطوری که می تونستم حرارت بدنشو حس کنم گفت بفرماین نا قابل و من یه دونه از چای ها را برداشتم و یه ذرشو سر کشیدم داغ بود اما به نظرم داغ تر سینه های پر موی آرش بود خجالت می کشیدم به آرش نگاه کنم اما احساس می کردم داره منو سر تا پا برانداز می کنه و روسینه هام که می رسه مکث میکنه و برااینکه مجلس با سکوت تموم نشه هرز گاهی چیزی و حرفی بین ما رد وبدل می شد اما اینا بهونه بود خودمون خوب می دونستیم چی می خوایم آروم و زیر چشمی یه نگا به لای پای آرش که چهار زانو جلوم نشسته بود نگاه کردم هیچ برجستگی دیده نمی شد یعنی چه این همون آرش که تا بهش می گفتی سلام اول اونجاش سر بلند می کرد و جواب می داد شاید اشباه کردم یه ذره دقیق تر نگاه کردم که به نظرم آرش هم متوجه شد اما چیزی ندیدم گفتم گمون مثل دزدای ناشی به گاهدون زدم اینم از بخت و اقبال من پس این هیچی نداره و همش من تو فکرم اون دیدم و از ایجور حرفا که یهو آرش از دهنش پرید میترا خانم خیلی تو این لباس جذابی خوش به حال شو هرت که هر روز تو این حال می بینت گفتم اما چه فایده قدر که نمی دونه گفت یعنی بد اخلاق و اذیتت میکنه گفتم نه بابا اگه تو دنیا یه مرد با ادب و خوش اخلاق و خوش تیپ باشه اونم شایانه گفت پس چی گفتم خوب دیگه فکر کنم دو زاریش افتاد گفت پس احساسات کم می یاره خودم به اون راه زدم گفتم منظورت چیه گفت یعنی که سردیش می شه گفتم نمی فهمم اما کسم داشت شر شر آبش می یومد که گفتم الانه که ضایع بشه و شلوارمو خیسکنه گفت عوضش من می تونم اون سردیشو جبران کنم و یه ذره سرید طرفم گفتم منظورت چیه و خودم عقب کشیدم گفت میترا جون می دونی من تو این دو سه سال از دست تو چی کشیدم من تنها آرزوم این بود که با تو باشم و حالا که تو حرفش پریدم گفتم قرار بود دوستی ما ساده باشه همین مگه نه گفت تو دلت می یاد ساده باشه و دستشو آوردو از رو لباس چنگ زد تو سینم نفسم بند اومد با زور خودمو از دستش بیرون کشیدم و خواستم در برم که دیدم خودشو رو ول کرد حالا من زیر ارش بودم و سینه ی مردانش منو فشار می داد و یه دفعه لبلشو رو لبام گذاشت و با تمام وجود اونا را کرد تو دهنش دیگه نمی تونستم مقاومت کنم بدنم ول کردم تا بیشتر اونا احساس کنم دست انداختم دور گردنش و سرش گرفتم زیر بازو هام حالا منم لبای اونو می مکیدم یه ذره خودشو بالا کشید و در حالی که لبامون رو هم گره خورده بود از بالای تاپ و سوتیین دستشو برد وسینه های سفتمو تو چنگش گرفت و فشار داد بطوری که نفهمیدم چی شد که جیغ کشیدم بی چاره آرش فکر کرد دردم اومده تند دستشو پس کشید وقتی فهمید چیزیم نیست دوباره کارشو تکرار کرد از روی رونام احساس می کردم یه چیز بلند داره سفت وسفتو سفت تر می شه دیگه نتونستم تحمل کنم دست بردم و .دست بردم و از زیر بدنش و از روی شلوار کیرشو تو دست گرفتم وای وای شاید تا اون روز چیزی به این کلفتی و دوست داشتنی را لمس نکرده بودم شاید تقریبا دو برابر کیر شایان بود. درسته چند بار بلند شدشو از روی شلوارش دیده بودم اما حالا که تو چنگم بود به نظرم چند برابر بود راستشو بخواین ترسیدم و با خودم گفتم الانه که جر بخورم و انوقت نتونم راه برم و خلاصه جلو شایان گند بالا بیارم گفتم آرش جان دیگه بس من که برا این کارا نیومدم می خوای نتونم جلو شوهرم سر بلند کنم تو را خدا بی خیالش شو. که انگار نه انگار این بار از رو سینم بلند شد و تاپم بالا کشیدو افتاد به جونه سینه هام راستش چنان می مکید که انگار صد ساله استاده این کاره گفتم بسه دردم می یاد گفت اذیت نکن دیگه تو اومدی اینجا و من نمی ذارم بری تا سیر بکنمت آخه سه ساله که افتادم دنبالت و هزار شبه به یادت جق زدم حالا که خدا خواسته اومدی مفتی بذارم بری مردم بفهمن نمی خندن از اینک می دیم در خیالش با من حال می کرده بیشتر احساس غرور می کردم با خودم گفتم من که می دونم تا جر نخورم از اینجا بیرون نمی رم دادو بیدادم کنم ابروم رفته در ضمن مگه من نیومدم تا کرده بشم پس بهتره خودمو بسپارم دست هر چه پیش آید خوش آید به هر حال اجازه دادم کاروش بکنم گفتم آرش جان پس تو را خدا یواش می ترسم یه جامو سیاه کنی بعد شوهرم بفهمه اونم قول داد و دوباره رفت سراغ سینه هام منم بی کار نموندم دو باره رفتم سراغ کیرش یه کم که دستمالیش کردم دیدم بازم داره گنده می شه تعجب کردم گفتم مگه این دودوله تو چقدره که هنوز بزرگ می شه گفت هی تقریبا 24 یا 25 سانت و عرضش 14 سانت وقتی با کیر شایان مقایسش کردم تقریبا دو برابر اون بود گفت چه جوره خوشت می یاد گفتم خیلیه گفت هر چیشو خواستی بردار منم که دیگه طاقتم تموم شده بود دستم تو شلوارش کردم و یه عمود گوشتی داغ و سیخ شده را تو دستم حس کردم یه لحظه احساس کردم سست شدم و بی حال چون تو همون موقع آرش تموم سینه ی چپم کرد تو دهنش و این دوتا هم زمان منو اروگاسم کردند کسم حسابی خیس شده بود طوری که احساس کردم لای رونام خیس شده تو این حالتها یهو آرش دست آورد و شلوارشو از پاش پائین کشید بعدشم شورت سیاهی را که پاش بود درآورد حالا دیگه چیزیو که مدتها آرزوی دیدنشو داشتم می دیدم یه کیر کلفت و دراز که نگاه کردنشم آدمو به عرش می برد چه برسه بذارنش لای رونات از بیضه هاش نگو ونپرس عینه دو تا تخم مرغ کوچیک که کمی هم خودنشونو به هم چسبونده بودند بطوریکه دلم می خواست یه دفعه هر دو تاش قورت بدم انگار می دونست که موفق می شه منو بکنه چون تازه هم مو هاشو زده بود به هر حال تر وتمیز از نوک کیرشم آبی سفت و بی رنگ و لزج بیرون زده بود و حسابی کیرشو خیس کرده بود کارش که تموم شد و شلوار و شورتش که در آورد اومد سراغم و گفت چطوره می خوای کستو حال بدم گفتم نه می خوام اول بخورمش گفت پس من چی منو از شربت شرین عسلت محروم می کنی گفتم من نمی خوام اخه کثیفه که اخماشو تو هم کشیدو گفت اگه یه دفعه دیگه این حرف بزنی خودت می دونی و بطرف شلوارم هجوم آورد و تو یه چشم به هم زدن کس لختم از لای شورت قرمزم بیرون کشید حسابی خجالت کشیدم چون متوجه شدم خیسی شورتو فهمیده منتظر عکس العمل منفیش بودم که دیدم شورتم با تمام ولع کرد تو دهنش و شروع کرد به لیسدن اون که امونش ندادم و اونا از لای دستاش بیرون کشیدم و گفتم اگه می خوای ادامه بدیم دیگه این کارو نکن گفت خوب پس اجازه بده کستو بخورم گفتم بشرطی که آروم بخوری و اونم افتاد به جونه کسم اولش یه کم احساس غلغلک کردم اما کم کم خوشم اومد ازش خواستم همونطور که کسمو می خوره منم کیرش بخورم اونم پاهاشو داد طرفه من بطوریکه کیرش درست جلو صورتم بود و منم کیرش گرفتم و از نوک کلفتش چپوندم تو دهنم و یه مک محکم بهش زدم به طوری که احساس کردم اندازه یه ته استکان آب لزج ونرم با یه طعم خیلی دوست داشتنی خالی شد تو دهنم انقدر بهم مزه داد که با تمام قدرت شروع کردم به مک زدن کیرش تا شاید دوباره از این مایع معطر بیرون بده یه کم دیگه که میکدمش دیدم آه و نالش به آسمون رفت و داد زد میترا بخور بخور کیرم مال تو بخور جون مادرت بخور و منم با ولعی دو چندان می مکیدمش اونم با تمام وجودش کسم لیس می زد گاهی هم زبونش حلقه می کرد و فشار می داد تو کسم داشت صدام در می اومد داد زدم آرش می خوامت بخورش مال خودته برا همیشه مال خودته بخورش و کیرشو می مکیدم که یهو احساس کردم کیرش داره متورم می شه خواست خودشو عقب بکشه که من اون محکم گرفتم و گفتم نه من می خوامش می خوام بخورمش که یه دفعه عینه شلنگ آب با تمام قدرت ابش خالی کرد تو دهنم و منم بخاطره اینکه عقب نمونم تند تند قورت می دادم دروغ نگم حدود یک دقیقه کیر آرش خودشو بالا و پائین می کرد و دهنه منو ابیاری می کرد این اولین باری بود که مزه آبه مردو تو دهنم چشیدم خیلی خوشمزه بود اما یه ذره بوی وایتس می داد اما به خوردنش می ارزید . آرش بی حال شد و من چون شایانو تو این حال دیده بود گفتم نشد که کسم مزه این کیرو بچشه آخه شایان تا آبش میومد دیگه هر کارش می کردی کیرش بلند نمی شد خوب حتما آرشم مثل اونه داشتم با حسرت آخرین قطره های آب کیر آرش می مکیدم که دیدم دوباره آرش افتاد به جون کسم و آنگار نه انگار یک دقیقه تمام کیرش بالاو پائین شده و خودشو تو دهنه من تخلیه کرده .همنطور که شروع به خوردن کسم کرد و منم کیرشو می مکیدم دوباره کیرش آروم آروم تو دستم سفت وسفت و سفت تر شد و بعد از یک دقیقه انگار نه انگار که اون کاری کرده کیرش عینه گرزه رستم تو دستم بود همینطور که اون کسم می خورد و منم کیرشو یه بوی خوبی به دماغم خورد یه بو که آدم بد طوری آتیشی می کرد خوب که دقت کردم فهمیدم بوی بیضه هاشه منم افتادم به جونه تخماش و شروع کردم به لیسیدن اونا و اونارا کردم تو دهنم عجب بو مزه ای تو همین هین دو باره ارگاسم شدم اما دست بردار نبودم که احساس کرد م آرش می خواد کارو تموم کنه . گفت حالا می خوای جرت بدم گفتم نیکی پرسش و اونم بلند شد یا پشتی گذاشت زیره کمره من بطوری که کسم اومد بالا و بعد خودش رفت وسط رونام کیرشو گذاشت لب کسم و چند بار کله ی بزرگش مالوند دمش داشتم بال در می آوردم می خواست جیغ بزنم اما ترس از همسایه ها مانع می شد . بعدش آروم آروم کیرشو سروند تو کسم وقتی سر کندش رفت تو دیگه نفهمیدم یه جیغ و بعدش احساس بی حالی آرش گفت دردت اومد با خجالت گفتم اره امابرا باره سوم ارگاسم شدم آرش کیرشو در آورد و دو باره دادش تو کسم و ذره ذره فرستادش تو گفت هر وقت بست شد بگو و من که تازه مزه واقعی یه کیرو می فهمیدم اصلا نگفتم بسه و اونم کیر 25 سانتی را تا ته فرستاد تو کسم زیر نافم می تونستم احساسش کنم و خیلی به هم حال می داد شروع کرد به عقب و جلو رفتن هر بار که عقب و جلو می رفت چشام از شدت هوس بی رمق روی هم می افتاد حدود سه الی چهار دقیقه منظم پمپ می زد که یه دفعه احساس کردم داره سنگین می شه و کیرش داره دیواره های کسمو جر می ده خودش منقبظ کرد و سرعت پمپ زدنشو بیشتر کرد و تند وتند که یه دفعه با تمام آخرین ضربه کیروشو به ته کسم زد و با یه فریاد رو ولو شد تو همون حین منم جیغ کشدم و بی حال .دیگه نهفمیدم چند دقیقه گذشت اما تا 5 دقیقه آب داغیو تو کسم حس می کردم جای خوشبختی بود که من قرص ضد حاملگیم همرام بود و الی چی می شد خدا می دونه بعد از ده الی پانزده دقیقه آرشو لخت یه لیوان آب دستش بود بالا سرم دیدم آبو گرفتم گفتم مگه من چقدر آب می خوام گفت قابل نداره و سرشو پائین انداخت دست بردم زیر چونش و صورتمو جلو بردم و لباش بوسیدم و گفتم آرش به خدا ممنونم اونم چند تا بوسه از لب و گونه هام گرفت و من چند دقیقه سرم گذاشت توی سینه مردانه پر موش که هر زنی آرزو داره همچین مردی داشته باشه .بعد از خوردن ناهار یه سکس کوچیک دیگه کردیم و تقریبا ساعت سه من از خونه آرش یواشو بی صدا بیرون زدم از یه طرف راضی که بلاخره معنی سکس واقعی را فهمیدم و از طرف دیگه مضطرب که چرا به شایان خیانت کردم .بلاخره خونه رسیدم و شایان مثل همیشه با یه چای اومد به استقبالم و من نادم و پشیمان چرا به این مرد زیبا و مهربان خیانت کردم . چرا خدا تو سکس اونا مثل آرش خلق نکرد و اصلا چرا منه پر هوس را سر راه این مرد قرار داد و..بازم با آرش سکس کردم تا وقتی که درسش تمو شد و از اصفهان رفت اما هیچ کدام مثل اون سکس اولی نبود
شايان هم هیچ وقت چیزی نفهمید و یا اگر هم بوی

برده بود چيزي نگفت.

1 Comments:

Blogger aghrab said...

salam / khobi aghrab?

1:01 PM  

Post a Comment

<< Home